‏نمایش پست‌ها با برچسب شعر. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شعر. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ تیر ۱۱, جمعه

بنگر سیاه ما را

بی خیال آروم دستام
بی خیال برق چشمام
بی خیال خواب دریا
به تو چه حضور دردام
...
تا نهایت رسیدن
برو تا آخر رویا
تا ته شهر پر از رنگ
تا صدای آرزوها
بی خیال شو دل مارا
....
به کبوترای دستات
برسون تو بوسه ی ما
تا نهایت یه خورشید
بنگر سیاه مارا

۱۳۸۹ خرداد ۱۲, چهارشنبه

ماندگار1

سلام
روزگارم بد نیست...
خانه ام ویران است...
در دلم بیداد است...
عشق بر باور من حلقه زده...
خواب در جنته اش بیداری است...
و رویایم آیا آزادی است؟
سحرم دولت بیدار نبود
و شبم هیچ شبش یار نبود
بر فراق تو فسون گردیدم
بر برت آه چه حیف!!
گریه هایی که به حسرت ریختم...
و کنون عشق مرا می جوید
من فراری ز همه خلق جهان
و جهانی فرار مرا می پاید!