۱۳۸۹ تیر ۱۱, جمعه

بنگر سیاه ما را

بی خیال آروم دستام
بی خیال برق چشمام
بی خیال خواب دریا
به تو چه حضور دردام
...
تا نهایت رسیدن
برو تا آخر رویا
تا ته شهر پر از رنگ
تا صدای آرزوها
بی خیال شو دل مارا
....
به کبوترای دستات
برسون تو بوسه ی ما
تا نهایت یه خورشید
بنگر سیاه مارا

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر